|
برمی گردیم گل نسترن بچینیم ...
|
||
|
شخصی |
در شما ه؟
شماره دوم ماهنامه سینمایی-ادبی آدم برفیها رو دیدین؟
راستی ،ماهنامه اینترنتی آدم برفیها رو دیدین؟
آنها یک عمر با یکدیگر زندگی کردند!!
ملت کلی خوشحال شدن.باهاشون عکس گرفتن و...
نموندیم خراب شدنشو ببینیم.
اما عکسشو براتون میذارم.


درس نمی خوند-دوست دختری هم نداشت.
فقط "بود!"
حتی سیگار هم نکشید!!!
-مامانی !
-جان مامانی .گوگولی!شیپولی!جیگول...
پسر-مادر!این رفتار در شان شمانیست!!
و آن را له کرد.
خدا به موجود نگاه می کرد.
گفت:"یکی کمتر!"
یک صاعقه آمد و خاکستر به جا ماند.
خدای خدایان نظاره می کرد...
با خود گفت:"یک خدا کمتر!"
و خدا را نابود کرد.
خدای خدایان در دل موجود زندگی می کرد.
نتیجه:
۱. اگه چیزی برای نوشتن نداری مجبور نیستی بنویسی
۲ .مواظب صاعقه باش.
۳. مواظب خدا باش
۴.کفشت رو تمیز نگه دار
۵.سعی کن روزای تعطیل یه کاری واسه خودت دست و پا کنی .تا شیشه ات زود ته نکشه که مردم مجبور نشن چرت و پرت هات رو بخونن !!!
*****************************************************************
ورود به بخش مدیریت وبلاگ
هروقت یادم میره آشغال رو به موقع بزارم دم در - بلافاصله با آژانس می فرستمش خونه ی شهردار !
گفتن یه چیزی ترسیم بکنیم ...
مرد عینکی وارد اتاق شد و نا خود آگاه به دنبال همکارش که عینکی نبود گشت.تا اینکه اورا زیر میز پیدا کرد که کورمال کورمال دنبال چیزی می گشت.
-چیزی گم کردی؟
-اومدم فندکم رو باز کنم سنگش پرید...
-خوب الان دنبال چی می گردی؟
-دنبال سنگ فندک دیگه!
-خوب،میدونی که چه شکلیه؟
-اوم...نه!انقدر سریع پرید که نفهمیدم...
-من یه فندک دارم،الان بازش می کنم ببینیم چه شکلیه،بعد دنبالش می گردیم.
-ایده ی بدی نیست.راستی رییس کجاست؟
-رفته دستشویی و مشغول باز کردن فندک شد...
-چی شد!؟
هیچی بابا، اینم سنگش پرید!
و هردو زیر میز مشغول گشتن شدند...
* * *
آقایون!!
هردو مایوسانه سرشان را از زیر میز در آوردند...
رییس با تعجب به آنها نگاه می کرد.
پرسید :چیکار می کنین؟
عینکی گفت دنبال سنگ فندک می گریم.
رییس با عصبانیت گفت:واقعا که گندش رو در آوردین،هیشکی اینجا درست کار نمی کنه . با خود فکر کرد:کاش سنگ فندک منم پیدا می کردن!
سال نو مبارک!
دنیا آنقدر بزرگ شد که از خودمان صرفنظر کردند !
یک نوزاد سالم در بدو تولد وزنی حدود 3.5-3.2 کیلوگرم دارد.
هر کیلوگرم تقریبا معادل 10 نیوتن است.
3.5kg * 10 = 35N
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
وزن فرزند نیوتن در بدو تولد 35 برابر پدرش بود!
وقتی از دست پرستار لیز خورد و روی 1 متر مربع از زمین پخش شد فشار خونش 35 برابر فشار خون پاسکال بود!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
**ابهام علمی**
هریک کیلو گرم نیرو معادل 10 نیوتن است نه هریک کیلوگرم!
**رفع ابهام:**
مهم نیست ، یک نوزاد این ظرائف را درک نمی کند!
۱-پاشیدن بذر صمیمیت و محبت
۲-پاشیدن کود روی بذر صمیمیت و محبت !
مجموعه سوالات طبقه بندی شده شب اول قبر از سال ۱ تا ۲۰۰۶
سبز برای سید ها
زرد برای نزولخور ها
قرمز برای عرق خور ها
"این خیلی کلیشه ای بود.خودم می دونم.ولی از بس از دست کنکور و آزمون شاکیم اینو نوشتم."
با این وضعیت این روزها باید مواظب باشیم کسی مطالبش را در میان ما نگذارد...!
یه مقاله ی علمی!
"چیزهای دنیا" را از نظر اندازه می توان به سه قسمت تقسیم کرد.
چیزهای بزرگ،چیز های متوسط و چیز های کوچک،البته بسته به سلیقه خودتان می توانید تقسیم کنید.اما نکته جالب توجه این است که چیز هایی هم وجود دارند که اندازه شان تغییر می کند.اول کوچک هستند و بعد بزرگ می شوند،مثل بادکنک باد نشده،مشکلات زندگی ، بچه ها و متر فلزی تاشو،چیزهایی هم وجود دارند که با وجود صغر سایز! بزرگ به نظر می رسند و برعکس...
من قدم زدن کنار دریا را دوست دارم.قدم زدن با یه نفر هم سایز خودم را ترجیح می دهم ،با غولها قدم نمی زنم وعکس گرفتن از لودرهای قدیمی کنار دریا جزو سرگرمیهای دائمی من نیست.


سلام.برای شب یلدا به یه بازی دعوت شده بودم.هرکس 5 تا خاطره یا راز شخصی رو می گفت.متاسفانه شرایط اجازه نداد من هم شرکت کنم.اما اون 5 تا "چیز" رو همبنجا می نویسم:
1-من در هشت سالگی یه بار از میوه فروشی سر راه مدرسه "یه دونه ذالذالک یا زالزالک یا ذالزالک یا زالذالک!!؟" دزدیدم.انقدر ماهرانه این کار رو انجام دادم که خودم هم تعجب کردم(اعتراف می کنم که اون موقع اصلا به املا این کلمه و این مساله که یه روز ممکنه یه جایی بنویسم "زالزالک" دقت نکرده بودم. وگرنه یه" سیب" می دزدیدم )!
2-من در شش سالگی عاشق دختر کوچولویی که صبحهابا کیف مدرسه، بغل تیر برق سر راه سرویس کودکستانمون می ایستاد شدم .ولی . . .
3-مادر بزرگم می گفت خدا یه نوره که اون بالاست. من هم فکر می کردم خدا تیر چراغ برق روبروی خونه است.فقط این مساله رو نمی فهمیدم که خدا اگه یکیه چطوری همه جا هست!؟
4-از پنیر،کله پاچه و امعا و احشاء جانوران و به طور کلی از برداشتن کره با قاشق چایخوری متنفرم!
5-کودکستان که می رفتم یه بار مربی مجبورم کرد که با یه نره غول خروس جنگی بازی کنم.اون چنان زد به من که با مغز خوردم زمین و دماغم پر از خون شد...اونوقت مربی با نهایت قساوت قلب به من گفت که بلند بشم و خودم رو لوس نکنم.اون نره غول رو هنوز می بینم.پیش خودمون باشه(می خوام یه روز چنان حالشو بگیرم که آرزوی مرگ کنه!!)
اعتراضی ندارم.
انتقادی ندارم
حوصله اش رو هم ندارم
به آخرین عکس قبل از اولین صندوق رای . رای ندهیم!
|
|